یاد من باشد از فردا صبح
جور دیگر باشم
بد نگویم به هوا آب زمین
مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت
خانه ی دل بتکانم ازغم
و به دستمالی از جنس گذشت
بزدایم دیگر تاری گرد کدورت از دل
مشت را باز کنم تا که دستی گردد
و
به لبخندی خوش دست در دست زمان بگذارم
 
 
/ 3 نظر / 13 بازدید
sam

گاهی اوقات باید بگذری و بگذاری و بروی ... وقتی می مانی و تحمل می کنی ، از خودت یک احمق می سازی!

aineh

ســـــــــــــــــلام عسیس نوشته هات قشنگن باهام میلینکی؟؟؟[تشویش][ابله]

آفتاب

عاشق آهنگ وبت شدم اسمش تو وبلاگم مینویسی برام؟؟؟؟